الشيخ المنتظري
640
درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )
اعراب آن روز همانند امروز كه كشورهاى دنيا به مناسبتى در كشور خود نمايشگاهى ترتيب مى دهند و اكثر كشورها مصنوعات و اختراعات خود را به نمايش مى گذارند ، در اين بيابانِ خيلى وسيع سالانه دو تا سه مرتبه چادر مى زدند و نمايشگاهى تشكيل مى دادند و مصنوعات خود را كه از جمله چرم بود به آنجا مى آوردند ; اين بازار معروف به « سوق العكاظ » بود . « عُكاظ » از مادّه « معاكظة » است ، و « معاكظة » به معناى مفاخره و فخرفروشى است ، و « سوق عكاظ » هم به همين علّت گفته اند كه اعراب در اين بازار بر همديگر مفاخره و فخرفروشى مى كردند ، و اگرچه فروشندگان اين بازار همه چيزهاى مورد نياز را براى فروش و تجارت و بردن سود به اين بازار مى آوردند ، امّا قصد اصلى آنان تفاخر و فخرفروشى بوده و لذا شعرا نيز اشعار خود را در آن بازار عرضه مى كردند و به همين جهت آنجا را « عُكاظ » ناميده اند . كوفه و پيش گويى حضرت على ( عليه السلام ) درباره آن حضرت اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) شهر كوفه را به چرمى كه منسوب به همان بيابان يا بازارى كه در آن بيابان عكاظ تشكيل داده مى شد و به آن « اديم العكاظى » مى گفتند تشبيه فرموده اند ، خصوصيّت چرم اين است كه هنگام ساختن كفش آن را با دست يا هر وسيله ديگر مى كشيدند و بعد با چيزى مانند چكشهاى مخصوص كفّاشى آن را مى كوبيدند تا آماده بهره بردارى شود ، در حقيقت حضرت خطاب به كوفه مى فرمايند : اى كوفه تو هم هر روزى مانند كشيده شدن چرم عكاظى كشيده و فشار داده مى شوى ! و يا مقصود اين است كه گسترش مى يا بى و بزرگ مى شوى . شهر كوفه همان طورى كه قبلا اشاره كرده ام شهر نو احداثى بوده كه در زمان عمر توسط سعد وقّاص بنا گرديد ، و علّت بناى آن از اين قرار بود كه وقتى سعد وقّاص براى فتح ايران نيروى زيادى برده بود ، پس از فتح ايران ديد فعلا جنگى نيست